سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
سؤالات مسابقه تدبر در قرآن منتشر شد.
پنج شنبه 89/5/28 ساعت 3:33 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

با سلام دوستان، ابتدا می‌خواستم تستی طراحی کنم دیدم هم سخت میشه هم زمان میبره. اما دقت کنید که جواب سؤالات به صورت کاملا خلاصه است و زحمتی ندارد. حتی می تونید از خود وبلاگ کپی نمایید. جواب‌ها رو به همراه ایمیل به صورت پیام خصوصی بفرستید. امیدوارم شما برنده مسابقه ما باشید. ادامه مطلب...


مرحله پنجم روش تدبر در قرآن کریم
چهارشنبه 89/5/27 ساعت 12:19 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

سوره‌ای را فرض کنید که شانزده آیه دارد، تدبر راهی است تا اتحاد حاکم بر این آیات شانزده‌گانه شناخته شود و ما به وحدت سوره دست‌ یابیم، در این صورت است که می‌توانیم غرض سوره را درک کرده و همه مطالب آن را در راستای غرض سوره بفهمیم و به این ترتیب با ماهیت سوره آشنا شویم و بهره‌های کافی هدایتی را از آن ببریم. ادامه مطلب...


مژده: هدیه وبلاگ هدایت قرآنی به دوستان
چهارشنبه 89/5/27 ساعت 11:22 صبح | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

با سلام خدمت دوستان، تا حالا یک مقدمه درباره روش فهم قرآن و 4 مرحله از آن رو برای شما عزیزان نوشتم. اما بعد از این می خواهیم وارد کار عملی بشویم و با هم این روش رو تمرین کنیم تا شیرینی فهم قرآن رو بچشیم. خوب برای ورود به بخش عملی، باید مقدمات رو خونده باشیم و یاد گرفته باشیم. ادامه مطلب...


سومین مرحله از تدبر در قرآن
سه شنبه 89/5/26 ساعت 10:40 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

اهمیت تدبر
أ. آیات تدبر
•    کتاب أنزلناه إلیک مبارک لیدبروا آیاته ولیتذکر أولوا الألباب
تدبر در قرآن وظیفه‌ای همگانی است.
تدبر در قرآن غایت انزال کتاب خداست.
تدبر زمینه ساز تذکر خردمندان است. ادامه مطلب...


مرحله دوم از تدبر در قرآن کریم (ضرورت تدبر)
سه شنبه 89/5/26 ساعت 7:27 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )
ضرورت تدبر:
دوستان خوب قرآن در بین ما و جامعه مهجور است. یعنی به آن توجه نمی کنیم. نمی خوانیم، نمی فهمیم، عمل نمی کنیم، نمی آموزیم و... خیلی از نهادهای حوزوی، دولتی، خصوصی و حتی خود فرد دنبال رفع این مهجوریت هستند امام برخی برنامه ها کارآمد نیست. چرا؟
اولا: روشمند نیست.
ثانیا: مباحث پیچیده و سنگینی است.
ثالثا: آموزشش سخت است. ادامه مطلب...

اولین مرحله از آموزش تدبر در قرآن
سه شنبه 89/5/26 ساعت 12:4 صبح | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )
با سلام. اولین مرحله ای که برای آموزش تدبر در قرآن باید طی کنید « تعریف تدبر » است. در این باره مطالب زیر را با دقت بخوانید و اگر سؤالی داشتید مطرح کنید تلا جواب بدهم. یا علی.
تعریف تدبر:
تاکنون تعاریف متنوعی از «تدبر در قرآن» ارائه شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1.    تفکر و تأمل در قرآن
2.    ترتیل و تلاوت راستین قرآن
3.    تفسیر صحیح ظاهر و باطن
4.    کشف هماهنگی: در این راستا فعالیتهایی صورت گرفته است که عبارتند از:
أ. دسته بندی، ارتباط درونی دسته‌ها و کشف موضوع و غرض سور
ب. دسته بندی، ارتباط بین دسته‌ها و کشف موضوع سور
ج. مهندسی سوره و دسته بندی آن و کشف موضوع و غرض سوره 
د. مهندسی کلان سوره‌ها طبق ترتیب قرآن (تدبر بین سور)
تعاریف سه‌گانه نخست، برای تدبر قابل قبول نیست.
تعریف صحیح تری برای تدبر می‌توان ارائه کرد که بر محور تعریف چهارم و تکمیل فعالیتهای زیر مجموعه آن است:
«فهمِ روشمند و هماهنگ ظاهر قرآن کریم»
واژه فهم، جنس این تعریف و سایر واژگان، فصلهای آن هستند. در ادامه، توضیح جنس و فصل این تعریف را مطالعه می کنید:
فهم: تدبر برای فهم قرآن کریم است، پس مواردی مانند انس با قرآن،  عمل به آن، ترویج و اقامه آن از محل بحث خارج است. زیرمجموعه‌های فهم عبارتند از:
•    فهم نفسی آیات، ملازم با قرائت قرآن (در این نوع فهم، خود آیات را فهمیده و از آنها پیام‌گیری می کنیم. مانند تفسیر نور. در این نوع فهم، ارتباط آیات با یکدیگر مورد توجه نیست)
•    فهم هماهنگ قرآن (تدبر. یعنی همان فهم هماهنگ و روشمند قرآن)
•    فهم مبادی و مبانی قرآن (تفکر)
•    فهم دقیق قرآن (تفقه)
•    فهم لایه‌های معرفتی قرآن (تبیین و تفسیر)
•    فهم ذوقی و شهودی (اشارات و لطایف قرآن. مانند تفاسیر عرفانی)
•    فهم مصداق (تطبیق)
•    فهم حقیقت عینیه خارجیه (تأویل)
هر یک از قیدهای تعریفی که ذکر کردیم، یک یا چند مورد از موارد بالا را از حیطه جامعیت تعریف خارج می‌کند تا مانعیت آن حاصل شود:
1. روشمند: این قید «فهم ذوقی و شهودی» را از تعریف خارج می‌کند، چون فهمی شخصی است و قابل روشمند کردن و تعلیم و تعلم نیست. اگر فهمی روشمند نباشد، قابلیت تعلیم و ترویج و ارزیابی را نخواهد داشت و چنین فهمی نمی‌تواند همگانی باشد، در صورتی که تدبر وظیفه‌ای عمومی است و نیاز به روش و آموزش دارد، چون اوامر قرآن در این باره به صورت جمعی صادر شده است: «أفلا یتدبرون القرآن»، «أفلم یدبروا القول»، «لیدبروا آیاته».
2. هماهنگ: این قید «فهم نفسی ملازم با قرائت» را از حیطه تدبر خارج می‌کند، زیرا در فهم نفسی، هماهنگی و ارتباط بین آیات قرآن مورد توجه قرار نمی‌گیرد و هر آیه به طور مستقل فهمیده می‌شود، در صورتی که هدف از تدبر، فهم هماهنگ قرآن کریم است: «أفلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»، دفع اختلاف از قرآن جز با فهم هماهنگ آن حاصل نمی شود.
این قید می تواند مواردی مانند تفکر، تفسیر و تاویل را نیز خارج کند.
3. ظاهر: این قید «فهم مبادی و مبانی قرآن در تفکر»، «فهم لایه‌های معرفتی قرآن در تبیین»، «فهم دقیق قرآن در تفقه»، «فهم مصداق در تطبیق» و«فهم حقیقت عینیه خارجیه در تأویل» را  از دایره جنس تعریف تدبر خارج می‌کند، زیرا سه مورد نخست از حیطه ظاهر و موارد پسین از دامنه لفظ و معنا خارج اند، در حالی که تدبر به دلیل ملازمت با دفع اختلاف از قرآن «أفلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»- متناسب با ظاهر کلام خداست؛
بدین ترتیب به وسیله قیود سه‌گانه‌ تعریف، هفت مورد از موارد هشتگانه مشمول جنس تعریف تدبر خارج و تعریف جامع و مانع «تدبر در قرآن» مشخص شد.


روشی نو در فهم قرآن و استفاده از آن
دوشنبه 89/5/25 ساعت 6:41 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )
با سلام خدمت تمامی دوستان. از این به بعد شما رو با یکی از بهترین روشهای فهم قرآن آشنا می کنم. حتی اگر تمایل داشتید  به صورت اینترنتی هم میشه این روش رو خدمتتون آموزش بدهم. البته این روش تا به حال در هیچ کجای اینترنت وارد سایت یا وبلاگی نشده چون در یک موسسه خصوصی در حال طراحی و تدریس هست که بسیار روش شیرینی است. توصیه می کنم حداقل یک سوره از قرآن رو که در جلسات بعد ارائه می دهم رو نگاه کنید. من خودم الان تو حرم امام رضا (ع) در حال تدریس این روش هستم و الحمدلله مخاطبین بسیار راضی و مشتاقند.
اسم این روش « روش تدبر در قرآن کریم » هست. اما دقت کنید که با این اسم در اینترنت خیلی مطالب نوشته اند اما هیچکدام به این روش اشاره نکرده اند.
روش تدبر در قرآن کریم، بر مبنایی قرآنی استوار است و آن « نظم و هماهنگ داشتن آیات سوره ها» است. اکثر مفسرین قائلند که آیات قرآن کریم به صورت گروهی نازل شده اند و بین همه آنها یک هماهنگی و ساختار زیبایی برقرار است که خداوند همانطور که این نظم و هماهنگی رو در جهان هستی قرار داده است در قرآن هم تدبیر کرده و ما باید این تدبیر را کشف کنیم یعنی تدبر کنیم.
مرحله اول این روش، تقسیم آیات سوره به دسته های هماهنگ است که البته این دسته بندی از خود آیات کشف می شود.
مرحله دوم، فهم و کشف جهت و غرض آیات هر دسته
مرحله سوم، جمع بندی غرض همه دسته ها تحت عنوان واحد
مرحله چهارم، به دست آوردن جهت، هدف، خلاصه و محتوای اصلی سوره
ان شاء الله فردا یک سوره را تدبر می کنیم تا شیرینی این روش را بچشیم و انس بیشتری با قرآن پیدا کنیم.
التماس دعا


قطعه‏ اى از بهشت
جمعه 89/5/22 ساعت 3:46 عصر | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )
ماه رمضان در هر سال، قطعه‏ اى از بهشت است که خدا در جهنّم سوزان دنیاى مادّى ما آن را وارد مى‏کند و به ما فرصت مى‏دهد که خودمان را بر سر این سفره الهى در این ماه، وارد بهشت کنیم. بعضى همان سى‏روز را وارد بهشت مى‏شوند. بعضى به برکت آن سى‏روز، همه سال را و بعضى همه عمر را. بعضى هم از کنار آن، غافل عبور مى‏کنند که مایه تأسّف و خسران است. حالا براى خودشان که هیچ، هر کس که ببیند این موجود انسانى، با این همه استعداد و توانایىِ عروج و تکامل، از چنین سفره با عظمتى استفاده نکند، حق دارد که متأسّف شود. این، ماه رمضان است. ماه ضیافت اللَّه است. ماه لیلةالقدر است.
مقام معظم رهبری (حفظه‌الله) / 17/11/1372


سفرنامه کربلا (3)
یکشنبه 89/5/17 ساعت 6:20 صبح | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

 ما متعجب داشتیم نگاهش می کردیم که یکباره دیدیم مأمور عراقی محکم به زیر چانه یا صورت آقای قاضی زد به طوری که ایشان افتادند. بعد از پشت دستهایش را گرفت و به تندی به بیرون اتوبوس برد و ما همه مات و مبهوت مانده بودیم که چه شده. مأمور عراقی برگشت و همه گذرنامه ها را جمع کرد تا ما را توبیخ کند. بعد دوباره پایین رفت و با آقای قاضی زاده صحبت کرد به یکباره دیدیم که هر دو به اتوبوس برگشتند و مامور عراقی معذرت کنان به پای آقای قاضی زاده افتاده بود. تعججبمان از این عمل مأمور عراقی بیشتر شده بود که او خودش هم می فهمد دارد چه کار می کند؟ او هرچه معذرت می خواست آقای قاضی زاده توجه نمی کرد و می گفت چرا با زائر امام حسین(ع) بد برخورد کرده. او می گفت بیا بزن و من را ببخش اما آقای قاضی زاده نمی زد و می گفت نمی بخشم. بالاخره با میانجی گری حاج آقای کاظمی قضیه فیصله پیدا کرد و هر دو با هم روبوسی کردند و مأمور عراقی هم از همه معذرت خواست و شرّش را کم کرد. من که برایم این قضیه خیلی عجیب بود سؤال کردم و تازه فهمیدم قضیه از چه قرار است. بعد از آن که آن مأمور آقای قاضی زاده را صدا کرده بود به ایشان گفته بود که مخ نداری و ایشان هم گفته بود خودت مخ نداری لذا زده بود زیر گوشش. بعدش هم که آن مأمور معذرت خواهی می کرد به خاطر این بود که آقای قاضی زاده گفته بود می روم شکایتت را به امام حسین(ع) می کنم. و او ظاهرا ترسیده بود.

متأسفانه عراقی ها در بعضی از چیزها مثل حرکات و لباس و وسایل نظامی و... مثل آمریکائیها رفتار می کنند و این کم کم منجر به قبول فرهنگ آمریکایی می شود. از طرفی هم عراقی ها از نظر فرهنگ ضعیف هستند و تاریخ سرزمینشان گویای واقعیات و رفتارهای تلخی است که همه می دانند.

در حال دور شدن از مرز هستیم. تمام نگرانی ها و غصه ها تمام شد و ما نفسی راحتی کشیدیم و دیگر مطمئن شدیم که به کربلا خواهد رسیدیم.

حاج آقای قادری به وسط اتوبوس آمدند و کمی در مورد این سفر و آداب آن و درباره نجف صحبت کردند. حدیثی را که در جزوه نوشته بودم را خواندند حدیث قشنگی بود:« فضل زیار? قبر أمیرالمؤمنین(ع) علی قبر الحسین(ع) کفضل أمیر المؤمنین(ع) علی الحسین(ع)». من هم بعد از اتمام صحبتهای حاج آقا جزوه هایی را که از قبل آماده کرده بودم را بین بچه ها پخش کردم. یکی از جزوه ها در مورد آداب سفر و زیارت عتبات به ویژه کربلا بود و یکی دگر در مورد نجف و زیارت حضرت علی(ع)، چرا که ما طبق برنامه ریزی قبلی ـ که ظاهرا توسط خود عراقی ها صورت می گیرد ـ ابتدا به نجف باید می رفتیم و بعد از سه روز اقامت در آنجا به کربلا مشرف می شدیم. بعد از آن آقای قاضی زاده شروع به صحبت کردند و مطالبی را متذکر شدند از جمله اینکه گفت: در عراق مواظب باشیم تا با عراقیها درگیری لفظی و غیره نداشته باشیم چرا که مانند چند دقیقه قبل می شود. و نیز گفتند ساعتها را حدود 30/1 ساعت عقب بکشیم تا ساعتها به وقت عراق شود و تمام برنامه ها هم طبق ساعت عراق است. بعد گفتند ما ابتدا در شهری به نام کوت توقف کوتاهی داریم برای نماز و نهار، و بعد از آن به نجف. إن شاء الله.

بعد از این همه خستگی کمی خواب راحت می چسبید، کولر های آن ماشین کذایی نمی توانست بر هوای گرم عراق غلبه کند و بعضی واقعا اذیت بودند اما هرچه بود از بیرون اتوبوس بهتر و قابل تحمل تر بود. اما مگر این عراقی ها می گذاشتند ما بخوابیم. هر چند کیلومتر که می رفتیم به یک ایست و بازرسی برمی خوردیم و راننده اتوبوس دادش در می آمد که پرده ها را بزنید کنار و ما هم از خواب می پریدیم و پرده های اتوبوس را کنار می زدیم تا مأموران از بیرون، داخل اتوبوس را نگاه کنند و دوباره پرده ها را می بستیم و می خوابیدیم اما باز همین قضیه تکرار می شد.

به کوت رسیدیم و همه پیاده شدیم. ابتدا به سرویسهای البته غیر بهداشتی آنجا رفتیم و بعد از تجدید وضو با آبهای گرم آنجا، آنهائی که نماز نخوانده بودند به نمازخانه رفتند و اقامه نماز کردند. و بقیه به استراحت پرداختند. و چون خانواده ام حالش خوب نبود به مسئول آنجا گفتم کولر ها را روشن کند و او لطف کرد و این کار را کرد. البته عده ای هم دنبال تهیه میوه و غذا رفته بودند. در همین حین کاروان دیگر هم رسید و من جزوه های آداب نامه و زیارت حضرت علی(ع) را به آقای حاجیان دادم تا در اتوبوس پخش کند. بعد از مدت کمی سریع سوار اتوبوسها شدیم. یک مأمور امنیتی هم که با دیگر دوستانش آنجا بود از آقای قاضی زاده درخواست محافظت از اتوبوس را کرد و ایشان موافقت کردند. اینها همان سربازان سپاه بدر هستند که روزی در ایران بودند و ایران به آنها پول می دهد تا هم منزوی نشوند و هم از زائران محافظت کنند. ناهار را در اتوبوس خوردیم و به سمت نجف حرکت کردیم. و باز هم به استراحت پرداختیم.

در بین راه ماشین سپاه بدر را می دیدم که چندین کاروان را همراهی می کرد. به قسمتی از راه که رسیدیم اتوبوسمان مانند دیگر ماشینها ایستاد و وقتی به بیرون نگاه کردم دیدم کاروانی از سربازان آمریکائی در حال حرکت از جاده هستند و از کنار ما گذشتند و بعد اتوبوس شروع به حرکت کرد. این را می دانستم که وقتی ماشینهای آمریکائیها می آیند، به خاطر ترسی که از دیگران دارند، هیچ ماشینی نباید در حال حرکت یا سبقت باشد وگرنه آن را از دور  مورد هدف گلوله های خود قرار می دهند و من در این مورد هم کمی با آقای قاضی زاده صحبت کردم و ایشان هم خاطره ای در همین مورد درباره منهدم شدن تریلی که قصد سبقت داشت بیان کردند.

در بین راه از بعضی مکانها که می گذشتیم آقای قاضی زاده نام آنجا را به ما می گفتند از جمله رود فرات که ما از آن هم عبور کردیم.

 



سفرنامه کربلا (2)
یکشنبه 89/5/17 ساعت 6:16 صبح | نوشته ‌شده به دست هدایت قرآنى | ( نظر )

من در همین حین نامه ای را که قرار بود با ایت الله سیستانی دیدار کنیم را به اقای مهدوی دادم و حاج اقا بعد از نگاه به نامه خبر عجیبی به من دادن و ان این بود که اعتبار گذرنامه من رو به اتمام است و برای امدن به کربلا مشکل داشتیم اما من در لحظات پایانی مشکلت را حل کردم وگر نه کربلا نمی توانستی بیای به یکباره به فکر فرو رفتم که امام حسین چقدر مهربان است که اجازه پابوسی حرمش را به من داده است

بعد از برداشتن وسایلهایمان از آن چرخونکی که اسمش را نمی دانم به سالن انتظار رفته و بعد از کمی معطلی و انجام دادن کارها توسط مدیران کاروان به سمت اتوبوس رفتیم و آنجا کاروان را به دودسته تقسیم کردند. کاروان شماره 1 مخصوص بچه های موسسه و کاروان شماره 2 برای بقیه افراد. حدود ساعت 45/11 دقیقه بود  که از کرمانشاه حرکت کردیم. شب را همه در اتوبوس خوابیدیم و اگر کسی هم بیدار بود شاید به سختی آن پیچ و خمهای جاده مهران را می توانست ببیند. چرا که در سفر قبلی که آمده بودم در روشنی روز جاده های زیبا و بعضا سرسبز این شهر عزیزمان را دیده بودم.

حدود ساعت 30/4 صبح روز دوشنبه بود که به مهران رسیدیم و بعد از پیاده شدن سریع به سمت خانه ای که از قبل هماهنگ شده بود رفتیم تا نماز صبح را بخوانیم. بعد از خواندن نماز،آقای قادری و زاهدی زیارت عاشورا خواندند و دلهای شیفته حسینی را شیفته تر کردند تا ما برای رسیدن به کربلا لحظه شماری کنیم. بعد از آن به صرف صبحانه که یک عدد کیک و دو عدد پنیر و یک نان تقتان کوچک به علاوه چای و آب میوه بود مشغول شدیم و من که شب را خوب نخوابیده بودم به کمی استراحت پرداختم.

صدای آقای قاضی زاده می آمد که می گفت همه به سمت اتوبوسها برویم و ما هم بعد از جمع و جور کردن خودمان به سمت انبوه اتوبوسهایی که در مهران به صف شده بودند رفتیم. اتوبوسها خیلی زیاد بودند چرا که قبلا به ما گفته بودند ایران روزی تقریبا 34 اتوبوس به عراق اعزام می کند البته متاسفانه اتوبوس ما کمی دیرتر رسیده بو و تقریبا از همه اتوبوسها عقبتر بود جدای از اینکه راننده ما هم کمی تعلل می کرد و همین امر باعث شده بود که ما دیرتر به مرز برسیم در حالیکه در مشهد به ما خیلی تأکید کرده بودند که زود به مرز برسیم. من از همین فرصت استفاده کردم و شهریه آیت الله سیستانی را که گرفته بودم بین بچه ها پخش کردم تا یک وقت اگر شهید شدم دینی به گردنم نباشد.

صدای داد می آمد، طالع زاری بود، داشت از بچه ها ده هزار تومان پول می گرفت تا برای جابجایی ساکها که خیلی هم زیاد بود هم رفقا اذیت نشوند و هم هزینه کمتری خرج شود. اما بعضی از بچه ها این پول را زور می دانستند و می گفتند ما ساکمان قلتک دارد و روی زمین می کشیم. او هم می گفت دستور حاجی مهدوی است و اگر مشهد رسیدیم حاجی پولها رو حساب می کنه و همه رو برمی گردونه. به من که رسید گفتم پول ندارم و واقعا هم نداشتم چرا که همین پولی را هم که برای سفر برداشته بودم از بچه ها قرض گرفته بودم. با حسابی که با طالع زاری داشتم بجای من پول گذاشت.

سوار اتوبوسها شدیم و بعد از تطبیق مانیفست با گذرنامه ها و گرفتن جواز عبور به سمت مرز حرکت کردیم. در بین راه آقای قاضی زاده چند دقیقه صحبت کردند و دوباره جمع آوری ده هزار تومانها را متذکر شدند و نکاتی را در مورد روش عمل در مرز گفتند. تا مرز حدود 1 ساعت راه بود. ساعت 9 به مرز رسیدیم، وقتی پیاده شدیم گاریچی ها اطراف ما را گرفته بودند و هرکدام سعی می کردند وسایل ما را ببرند. بالاخره بعد از بار کردن وسایل به محوطه مرزی که محل انتظار زوار بود رفتیم و حدود 2 ساعت در آنجا معطل شدیم، چرا که قبلا که به کربلا آمده بودم اینقدر معطل نشده بودیم.ساعت11 به ترتیب مانیفست صف کردند وبه سالن امور اداری رفتیم تا برای دومین بار گزرنامه ها و وسایلهایمان را نگاه کنند البته در همان سالن هم مقداری معطل شدیم.

من به گذرنامه ام نگاه می کردم و به اینکه تا دوروز دیگر اعتبارش تمام می شود. پیش حاجی مهدوی رفتم تا یقین حاصل کنم مشکلی برایم پیش نمی اید و حاج اقا گفتن اشکالی ندارد . بالاخره نوبت من شدو مامور انتظامی گذرنامه من را هم چک کرد ومن با خیال راحت از این مرحله هم عبور کردم.بعد از این مرحله هم که عبور کردیم تازه رسیدیم به جاییکه باید آنجا هم منتظر می ماندیم تا به نوبت ما را به آنطرف مرز بفرستند. ما تا ساعت 45/12 دقیقه در همان مکان معطل بودیم و با آن هوای گرمی که در آنجا بود همه مخصوصا خانمها خیلی اذیت بودند. بالاخره ما نزدیک ساعت 1 به خاک عراق رفتیم و ما فکر می کردیم از تمام سختیها و اذیتها راحت شدیم اما وقتی به سالن بزرگی که آنجا هم کارهای مربوط به گذرنامه را انجام می دادند رسیدیم تازه فهمیدیم اینجا هم باید معطل شویم. چون اذان شده بود ما نماز را خواندیم و بعد از آن به ترتیب مانیفست دوباره صف شدیم تا مأموران عراقی هم گذرنامه ها را کنترل کنند. نوبت من رسید و بعد از عکس برداری از من از او با من دست داد و خداحافظی کرد. آنچه که ظاهرا به نظر می رسید این بود که آمریکائیها دخالتی در کنترل گذرنامه ها ندارند و لازم نیست بها آنها هم روبرو شویم. بالاخره به بیرون از سالن رفتیم.

وقتی به بیرون از سالن رفتم دیدم دست پدر حاجی مهدوی زخمی شده بود و حاج آقا داشت تمیزش می کرد من به سرعت به سمت سالن برگشتم و یک عراقی را برای درمان آوردم و او دست پدر حاج آقا را پانسمان کرد.

به سمت اتوبوسها رفتیم و بعد از بار کردن وسایل، با خوشحالی سوار اتوبوسها شدیم و اتوبوسها به حرکت در آمدند. صدای صلوات بچه ها فضای اتوبوسها را عطرآگین کرد. بعد از مقدار کمی حرکت آقای قاضی زاده گفت همه گذرنامه ها را آماده کنند تا برای آخرین بار در مرز کنترل شوند.

اتوبوس ایستاد و مأمور بازدید گذرنامه آمد، یکی یکی چک می کرد، به یکی از بچه ها که رسید و گذرنامه اش را آماده نکرده بود، ناراحت شد و با ناراحتی آقای قاضی زاده را صدا کرد و ما متعجب داشتیم نگاهش می کردیم که یکباره دیدیم مأمور عراقی محکم به زیر چانه یا صورت آقای قاضی زد به طوری که ایشان افتادند. بعد از پشت دستهایش را گرفت و به تندی به بیرون اتوبوس برد و ما همه مات و مبهوت مانده بودیم که چه شده.

 



   1   2      >
طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
 
لینک دوستان
دیگر موارد